تبليغاتX
مدیریتی

مدیریتی

فوائد پاره آجر! ، طنز مديريتي

 

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان کم

 رفت و آمدي مي‌گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارک شده در کنار خيابان يک پسر بچه

 پاره آجري به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد. مرد پايش را روي ترمز

 گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرک رفت

 و او را سرزنش کرد. پسرک گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت

 پياده رو، جايي که برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت:

 "اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور مي کند. برادر بزرگم از روي صندلي

 چرخدارش به زمين افتاده و من زور کافي براي بلند کردنش ندارم. براي اينکه شما را متوقف

 کنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده کنم". مرد بسيار متأثر شد و از پسر عذر خواهي کرد.

برادر پسرک را بلند کرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به راهش ادامه داد.

نکته ها :

نکته اخلاقي : در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيم که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه

 ما پاره آجر به طرفمان پرتاب کنند! خدا در روح ما زمزمه مي کند و با قلب ما حرف ميزند. اما

 بعضي اوقات زماني که ما وقت نداريم گوش کنيم، او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان

پرتاب کند. اين انتخاب خودمان است که گوش بکنيم يا نکنيم!

 

نکته مديريتي : به محيط داخلي و خارجي سازمان خود به اندازه کافي توجه داشته باشيد.

 ذينفعان داخلي و خارجي سازمان را در نظر بگيريد و به خواستها و نيازهاي آنها توجه کنيد.

 نيروي انساني به عنوان يک سيستم طبيعي زنده و هوشمند و سازمان به عنوان يک سيستم

اجتماعي پيچيده، رفتارهاي متنوع و پيچيده‌اي از خود نشان مي‌دهند که حکم «پاره آجر» حکايت

 را دارند اما به آن سادگي که مرد ثروتمند متوجه پاره آجر شد مديران نخواهند توانست

 «پاره آجرهاي» نيروي انساني و سازمان را درک کنند چرا که نوع آنها متنوع، پيچيده بوده و داراي

 معاني مختلف هستند و ممکن است خود را در قالب نقاط قوت و ضعف نشان دهند. بنابراين بايد

 شناخت کافي نسبت به نيروي انساني و سازمان خود داشته باشند و رفتار و سبک متناسب با

 مديريت آنها را بکار بندند. هم‌چنين محيط خارجي سازمان نيز بايد بررسي شود و «پاره آجرهايي»

که در قالب فرصت‌ها و تهديدها در پيش روي سازمان قرار مي‌گيرند، پيش از آنکه مانند پاره آجر به

سازمان صدمه بزنند، شناسايي شده و رفتار مناسب براي برخورد با آنها اتخاذ شود----

 

/http://ahmadtnt.parsiblog.com/1013176.htm

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 2:31 AM  توسط مهیار   | 

«قانون باورها»

 

دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر كیفیت زندگی انسانها آزمایشی را

در دانشگاه هاروارد انجام دادند. 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب كردند. یك شهرك را

به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند. غذاهای 40 سال پیش در این شهرك

پخته می شد. خط روی شیشه های مغازه ها، فرم مبلمان، آهنگ ها، فیلم های قدیمی،

اخباری كه از رادیو و تلویزیون پخش می شد را مطابق با 40 سال قبل ساختند. بعد این

 160 نفر را از هر نظر آزمایش كردند؛ تعداد موی سر، رنگ موی سر، نوع استخوان،

خمیدگی بدن، لرزش دستها، لرزش صدا، میزان فشار خون و غیره. بعد این 160 نفر را

به داخل این شهرك بردند. بعد از گذشت 5 الی 6ماه كم كم پشتشان صاف شد، راست

می ایستادند، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت، لرزش صدا خوب شد، ضربان

قلب مثل افراد جوان، رنگ موهای سر شروع به مشكی شدن كرد و چین و چروكهای

 دست و صورت از بین رفت.

علت چه بود؟ !

 خیلی ساده است. آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی كردند، باور كرده بودند 40

سال جوان تر شده اند.

 باورتان را عوض کنید ، دنیایتان عوض می شود

 

 

http://www.modirestan.mihanblog.com/

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 2:27 AM  توسط مهیار   | 

15 نكته در رفتار مديريتي

 

1- با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حُسن

 خلاقيت را در آنان تقويت كنيد.

2- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.

3- هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعده هاي بي اساس فريب

 ندهيد.

4- سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان،

 نامشان را به زبان بياوريد.

5- همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمي كاهد.

6- اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.

7- امين و رازدار افراد باشيد.

8- روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بي تعصب خطاهاي خود را بپذيريد.

9- با عبارات كنايه آميز و نيش دار به ديگران درس عبرت ندهيد.

10- با آرامش و خونسردي به حرف هاي ديگران گوش كنيد و براي صرفه جويي

در زمان مرتباً حرف آنان را قطع نكنيد.

11- روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل گزارشات

مالي سازمان باشيد.

12- در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.

13- به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.

14- تا صحت و سقم مسئله اي روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.

15- معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.

 

منبع : www.mgtsolution.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 2:3 PM  توسط مهیار   | 

طنز مدیریت

رمز موفقیت :

روزی از روزها گروهی از قورباغه های كوچیك تصمیم گرفتند كه با هم مسابقه

 دو بدند. هدف مسابقه رسیدن به نوك یك برج خیلی بلند بود. جمعیت زیادی برای

 دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش،

 كسی توی جمعیت باور نداشت كه قورباغه های به این كوچیكی بتوانند به نوك

برج برسند. شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: «اوه، عجب كار مشكلی!!»

، «اونها هیچ وقت به نوك برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.

 برج خیلی بلنده!»


قورباغه های كوچیك یكی یكی شروع به افتادن كردند بجز بعضی كه هنوز با حرارت

 داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد: «خیلی مشكله! هیچ كس

موفق نمی شه!» و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن

منصرف. ولی فقط یكی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یكی

نمی خواست منصرف بشه! بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه

 كوچولو كه بعد از تلاش زیاد تنها قورباغه ای بود كه به نوك رسید! بقیه قورباغه ها

 مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این كار رو انجام داده؟


اونا ازش پرسیدند كه چطور قدرت رسیدن به نوك برج و موفق شدن رو پیدا كرده؟ و

 بعد از پرس و جوی  فراوان ..........


مشخص شد كه برنده مسابقه كر بوده!

 

منبع : www.modirestan.mihanblog.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 1:52 PM  توسط مهیار   | 

 

کلمه می خریم، جایزه می دهیم. به سه نفر از کسانی که بیشترین کلمات معنی دار

 را با حروف ذیل بسازند جایزه می دهیم. کلماتی که حروف تکراری دارند را

 هم می خریم.

ی ش ک ه ف ن ر س د ا م

من و برخی دیگر از بچه ها از فرصتی که برای خلاقیت در کردن ایجاد شده بود

 استفاده کردیم و شروع کردیم به تراوشات ذهنی. اولین کلمه ها را نوشتیم: شک،

 فنر، دام، ... در مورد بعضی کلمه ها می شد بیشتر مانور داد: کفش، کفاش، کفاشی،

 ... کم کم به کلمه هاب بلندتر رسیدیم: شیرین کام، آدامس، مشاهیر، اسکادران،

 ... برخی اسامی یادمان آمد: شمیم، شهین، شاهین، مهین، سمانه، ... برخی فامیل ها

 نیز به حروف می خوردند: رادمنش، امیری، کیهانی(!) .... و برخی هم اسمشان

 می خورد هم فامیلشان: مهران مدیری. چند مورد اصطلاح نیز در می آمد: کفن و دفن،

 سرانه هر نفر، نکیر و منکر و...

کم کم که ذهنمان به تعداد زیادی کلمه مجهز شد( در کل حدود ۵۰۰ کلمه ساختیم)،

می توانستیم به جمله هم فکر کنیم. واضح بود که عبارت «دانشکده کارآفرینی» را

می توان با این کلمات ساخت و حتماْ این عبارت در «جمله مورد نظر» وجود دارد.

 ابتدا جملات ساده به ذهنمان رسید: دانشکده کارآفرینی شیک شد، کارآفرین شاد شد،

 ... و به تدریج جملاتی که می ساختیم هم پیچیده تر می شدند: همراه دانشکده

 کارآفرینی سفر کردیم، دانشکده کارآفرینی هنرمند می آفریند، ... یکی از طولانی ترین

جملاتی که ساختیم البته زیاد ربطی به دانشکده کارآفرینی نداشت: مادر داماد سینی

 را داد سمیرا که مهریه شما مهرداد ما را فراری داد! وقتی به اینجا رسیده بودیم دیگر

 ذهنمان از جایی که طراح مسابقه در نظر داشت فراتر رفته بود (این را بعداْ فهمیدیم)

 اما مگر ذهن های خلاق ما ولکن بود؟!

کم کم که ذهنمان به نوع جملاتی که می شد با این یازده حرف ساخت آشنا می شد

متوجه شدیم که می توان جملات آهنگ دار ساخت و بسیاری از ترکیب های این

 واژه ها شبیه مصرع های شعر درمی آیند. وقتی من سعی کردم اولین مصرع را بسازم

چند نفر گفتند برو بابا! یعنی برایشان خیلی دور از ذهن به نظر می رسید که بتوان

با تنها یازده حرف که این همه به زور با آنها کلمه و جمله ساخته بودیم، شعر هم بگوییم!

اما به حر حال به کارمان ادامه دادیم.

مقدار زیادی از شب را در قطار مشغول بودیم و بالاخره صبح که از راه رسید، قطار

 به ساری رسید و در همان زمان بود که شعر ما تکمیل شد (بیت اول اشاره به

 همین نکته دارد). درست است که عالی نیست اما با توجه به اینکه فقط با ۱۱ حرف

 ساخته شده است، به نظرم کار بدی نیست! اسم آن را گذاشتیم «کارآفرین نامه» که

 برگرفته از «اسکندرنامه» نظامی بود که در آن برای اولین بار واژه کارآفرین در

 زبان فارسی ساخته شد.

کارآفرین نامه

می سراييم در اين دم ندای كارآفرينی  |  كه ساری می‌رسد همای كارآفرينی
در ميان سيره سرمايه‌داری
  |
 سر می‌رسد ندای نيكی كارآفرينی
در كاشان، كيش، شمشك، مشكين‌شهر
  |
  نم‌نمك سرمی رسد نسيم كارآفرينی
در كرمان، فشم، نكا، شاهين‌شهر 
|
 همه ايران شده‌اند همره كارآفرينی
هم‌اينك سرمايه اين ديار كهن 
|
  شده نام دانشكده كارآفرينی
دانشكده شد ميكده ميهنمان 
|
  ما شديم رندان ميكده كارآفرينی
امّا همه كارهای درسی ما 
|
  سايه افكنده سر شادی كارآفرينی!

می دانم احتمالاْ فکر می کنید که چقدر ما بیکار بودیم! یا شاید مثل آن حکایتی فکر

 می کنید که در دبیرستان می خواندیم که فردی پیش شاعر معبتری رفت و گفت که

توانسته است شعری بسراید که از حرف الف در آن استفاده نشده است. شاعر معروف

 که شعر او را خواند گفت «بهتر بود از بقیه حروف هم استفاده نمی کردید!». اما به

هر حال به نظر من داستان جالبی بود از خلافیت. ابتدا اصلاْ فکر نمی کردیم که شدنی

 باشد که با این ۱۱ حرف شعر بگوییم. حتی جمله هایی که می ساختیم ابتدا خیلی

 ساده بودند. اما رفته رفته ذهنمان عادت کرد که در قالب این ۱۱ حرف فکر کند. اگر

بیشتر وقت می گذاشتیم هم احتمالاْ شعر بهتری از آب در می آمد ولی دیگر واقعاْ باید

 بیکار می بودیم....! بعداْ فهمیدیم که طراح مسابقه اصلاْ فکر نمی کرد که بتوان این همه

 کلمه با این یازده حرف ساخت و جمله مورد نظرش هم از همان جملات ساده بود:

 در دانشکده کارآفرینی سر کاریم!

 

منبع : http://bmc.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 1:50 PM  توسط مهیار   | 

مصاحبه با خدا

 

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟


پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.


خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که

دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟


خدا جواب داد:


- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند

 و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.


- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول

خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.


-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای

 که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.


- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای

 می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...


سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی

در زندگی بیاموزند؟


خدا پاسخ داد:


- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری

 که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.


- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.


- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.


- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است

سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.


- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که

نیازمند کمترین ها است.


- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند

 که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.


- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.


- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.


با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم

هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟


خدا لبخندی زد و گفت:


فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 10:38 AM  توسط مهیار   | 

حکايت بانک زمان

 

 

 

 
تصور کنيد حساب بانکي داريد که در ان هر روز صبح 86400 تومان به حساب
 
 شما واريزمي گردد و شما فقط تا اخر شب فرصت داريد تا همه پول ها را خرج
 
کنيد چون اخر وقت حساب شما خود به خود خالي مي شود .در اين صورت شما چه
 
خواهيد کرد ؟البته سعي مي کنيد تا اخرين ريال را خرج کنيد!هر يک از ما يک چنين
 
 حساب بانکي داريم ؛ حساب بانکي زمان!هر روز صبح در بانک زمان شما 86400
 
 ثانيه واريز و تا پايان شب به پايان مي رسد .هيچ برگشتي در کار نيست و هيچ
 
 مقداري از اين زمان به فردا اضافه نمي شود.

 
ارزش يک سال را دانش اموزي که مردود شده ، مي داند.

 
ارزش يک ماه را مادري که فرزند نارس به دنيا اورده ، مي داند.

 
ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند.

 
ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد.

 
ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده .

 
ارزش يک ثانيه را ان که از تصادفي مرگبار جان به در برده ، مي داند.

 
باور کنيدهر لحظه گنج بزرگي است !

 
گنجتان را اسان از دست ندهيد!

 
به ياد داشته باشيد: زمان به خاطر هيچ کس منتظر نمي ماند!

 
فراموش نکنيد:
                       
 ديروز به تاريخ پيوست.
                  
                       فردا معما است.
               
                                و امروز هديه است!

 

منبع: siahpooshan.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:58 AM  توسط مهیار   | 

روشهای انتخابی حال و آینده سازمانها


سازمانها همچنین در خصوص تعداد روشهای موجود انتخاب و روشهایی که برای آینده

 پیش بینی نموده اند مورد سوال قرار گرفتند.


• بررسی های بعمل آمده حاکی است تعداد قابل توجهی از سازمانها در سیستم انتخاب

خود از فرم درخواست کار(89%) ارزیابی دستی رزومه(8%) و بررسی های اولیه

 (75%) استفاده می کنند. تقریباً حدود 48% سازمانها برای ارزیابی کامپیوتری رزومه

 در آینده برنامه ریزی کرده اند زیرا که تکنولوژی جدید به سازمانها این امکان را

می دهد که هزاران رزومه در یک مدت زمان کوتاه بررسی شود.


• با وجود اینکه نزدیک 97% سازمانها در مراحل اولیه استخدام افراد، مصاحبه های

رفتاری لازم با داوطلبین را انجام داده اند نزدیک به نصف آنها(49%) انجام مصاحبه

 درآینده را نیز مد نظر قرار داده اند چرا که مصاحبه های ساختار یافته در جنبه های

 مختلف رفتاری را برای اثبات شایستگی ها و توانمندی های افراد در مسیر موفقیت

 شغلی موثر می دانند.


• در حال حاضر کمتر از 20% سازمانها از روشهای ارزیابی در مراحل مختلف

 انتخاب استفاده می کنند لیکن اغلب آنها سعی دارند در آینده ، از روشهای ساختار مند

جهت محک زدن مهارتها ، توانائیها و دانش افراد استفاده کرده ، به حذف افراد فاقد

 شرایط لازم دست بزنند.

 

  منبع :   selection.behdasht.gov.ir

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 0:42 AM  توسط مهیار   | 

کارمندیابی و گزینش

 

 فعالیت‌های فرآیند استخدام منابع و نیروی انسانی شامل کارمندیابی، جذب و گزینش

 نیرو اغلب به‌طور مستقیم از برنامه‌های کیفیت زندگی کاری و بهره‌وری که غیبت و

 ترک خدمت را کاهش می‌دهند اثر می‌پذیرند.هرگاه نرخ غیبت یا ترک خدمت بالا

 باشد، سازمانها ناچارند شمار بیشتری داوطلب خدمت پیدا کنند و از میان آنها نفرات

 را برگزینند. یک برنامه کیفیت زندگی کاری با بهره‌وری (مانند برنامه پرورش کار

 در هر شغلی) که غیبت از کار و ترکخدمت را کاهش می‌دهد بر وظیفه به‌کار‌گماری

 کارکنان اثر مثبت خواهد داشت.

 

 منبع :

http://shada.ir/403-fa.html

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 0:38 AM  توسط مهیار   | 

سوسک

  نظرات مختلف دانشجوئی درباره سوسک !....

دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است

 ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد !

دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او

 تاثیری ندارد چون او همه جا هست !

دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت

 هرپل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب

آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند !

دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من

هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب

 پیشرفت علم پزشکی شود !

دانشجوی مدیریت :
با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر

جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید

 در خون هرکس باشد و درس خواندن بی فایده است !

دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی

 با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد !

دانشجوی روانشناسی : درون گرا ، خجالتی ، کم حرف ،
یک

 شخصیت منحصر به فرد !

دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست ،

 تک و تنها برای هدفش تلاش می کند !

دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او

بی تاثیراست من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند !

دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی

 بسیار پیشرفته تر از فلش ۳۲ گیگ است !

دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست !

دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند

ازدیوار راست هم بالا برود !

دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد !

دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان

بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان

بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند !

دانشجوی زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق

 زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم !

دانشجوی زبان انگلیسی : ! It is always silent

دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری
در

 ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد !

دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی

 مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است !

دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را

تمام کنم !

دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم

درآب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی

 بالا برود !

دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای

 محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد ...

دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به

 حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را

جلوی چشمانش له می کنند !

دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست ، هیچکس تنها نیست !

http://put.blogfa.com/

 

البته فقط شوخی بود سوتفاهم پیش نیاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 4:27 PM  توسط مهیار   |